محمد باقر شريعتى سبزوارى
150
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
همه جا برقرار خواهد بود ، ولى مشكل همه اينجاست كه چگونه ممكن است ما يقين داشته باشيم كه طبيعت هميشه يك جريان را به نحو متحد الشكل طى مىكند ؟ فلسفهء تجربى كه قائل است به اينكه تمام افكار ما در نتيجهء تجربه حاصل مىشود اصل متحد الشكل بودن طبيعت را هم به وسيلهء تجربه توجيه كرده ، مىگويد : تنها امرى كه به بشر ثابت كرده است كه طبيعت جريان متحد الشكلى را سير مىكند تجربه است ، و فيلسوف انگليسى جان استوارت ميل در كتاب منطق خود اين نظريه را تأييد كرده . و مرجع برهان در اين باب اصل « عليت عمومى » است كه علت معين هميشه موجب معلول معين مىشود و اين قانون عليت عمومى ، امرى نيست كه خود قبل از تجربه به آن پى برده باشد و از اصول فكر به شمار رود ، زيرا منطقاً ناممكن نيست كه حوادث از روى تصادف و اتفاق حاصل شود ، آنچه باعث اعتقاد بشر به اين مطلب شده همان تجربه است كه انسان به وسيلهء آن دريافته است كه هميشه علت معين موجب معلول معين مىشود لاغير . پس اين اصل عليت عمومى كه جان استوارت ميل مبناى استقرا مىداند ، خود در نتيجهء استقرا و تعميم ملاحظاتى كه از راه آزمايش حاصل مىشود به دست آمده است ، ولى در اينجا نبايد تصور كرد كه در اين بيان ما دور باطل وجود دارد ( چون مبناى استقرا اصل عليت و اين اصل نتيجهء استقرا شمرده شده است ، زيرا مقصود از استقرايى كه مبناى اين اصل است استقراى عاميانه و سطحى مىباشد در صورتى كه مقصود از استقراى دوم استقراى علمى است . چنانكه مىدانيم انسان عامى و كودك و حتى حيوان هم انتظار دارند كه اگر امرى يك بار موجب امرى ديگر شد هميشه چنين بشود . . . . » پاسخى كه فليسين شاله از اشكال « دور » مىدهد پاسخى است بىمعنا و دور از مبانى عقلى و علمى ، زيرا اولًا ، اين سؤال پيش مىآيد كه استقراى سطحى چگونه منجر به حكم كلى مىشود و آيا ذهن در استقراى سطحى و حتى ذهن كودك و حيوان كه از جزئى به كلى مىگرايد ، گزاف و بدون ملاك است يا ملاكى در كار هست ؟ اگر گزاف است ، پس اصل عليت هم گزاف است و هيچ ارزش منطقى ندارد و تمام قوانين تجربى هم كه بر روى يك همچو اصل بىارزشى بنا شده است ، بىارزش است و اگر ملاك دارد ، پس مىتوان گفت كه كودك و حتى حيوان هم اصل كلى عليت را بالفطره درك مىكنند .